أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
261
تجارب الأمم ( فارسى )
مىخواستم . سپاس خداى را كه عمر را بر ما فرمانروا كرد و مرا در فرمان او بداشت و من او را بيشتر از ابو بكر ناخوش مىداشتم . » سرانجام ، هراكليوس كه در نزديكى حمص بود ، از شكست سپاه روم و كشته شدن برادرش و سالاران روم و بيشتر سواران و پيادگان سپاه خويش آگاه شد و از آن جا بكوچيد و سپس ، ابو عبيده به جاى خالد ، سردار سپاه اسلام شد . [ كارى شگفت از خالد ] از كارهاى شگفتى كه خالد در اين سفر كرده بود ، همين سفر كه از عراق به كمك ابو عبيدة در برابر روميان رفته بود ، اين بود كه : روميان ، آن گاه كه خالد سعيد عاص را شكست دادند و پسرش را كشتند و لشكرش را نابود كردند ، در يرموك گرد شدند ، با خود گفتند : - « سوگند ، كه ابو بكر و تازيان را هم با خودشان چنان سرگرم كنيم كه در انديشهء رخنه كردن به سرزمينمان برنيايند . » آن گاه در درّه واقوصه ، با برترى فرود آمدند . چون اين سخن به گوش ابو بكر رسيد ، گفت : - « وسوسههاى شيطانى روميان را با خالد بن وليد از يادشان خواهم برد . » پس به خالد بن وليد نوشت : - « راهى شو ، تا در يرموك به سپاه اسلام بپيوندى ، كه از روميان در اندوه و رنجاند . سپاهيان را تاكنون به اندوه نيفكندهاى و كسى چون تو ، اندوه از سپاهيان نبرده است . پندار نيك و اين بهرهمندى ، بر تو گوارا باد . كار را به پايان بر ، كه خدا يارت باد . هرگز خودپسندى را به دل راه مده كه زيان بينى و وامانى . بپرهيز از آن كه به كارت بنازى كه پاس ، هم خدا بر ما نهد و پاداش هم او دهد . مثنّى بن حارثه را در عراق جانشين خويش كن و هر گاه خداوند شام را به روى سپاه اسلام بگشود ، به عراق بازگرد و دنبالهء كار خويش گير . » پس ، خالد پرسيد : « از چه راهى روم كه از پشت سپاه روم درآيم . » راهنمايان و كاردانان را گرد كرد . همگى گفتند : [ 176 ] - « راهى نمىشناسيم ، جز يك راه كه تاب گذر سپاه ندارد . تكروان و برخى سواران از